سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
*.خلوت اندیشه*
بسا روزه‏دار که از روزه خود جز گرسنگى و تشنگى بهره نبرد ، و بسا بر پا ایستاده که از ایستادن جز بیدارى و رنج برى نخورد . خوشا خواب زیرکان و خوشا روزه گشادن آنان . [نهج البلاغه]
   1   2   3   4   5   >>   >

مامان کجایی؟

ارسال‌کننده : سیمین در : 1/5/90 12:5 صبح

ده یازده ساله بودم که از پیشم رفتی


اخه من اون موقع چی میفهمیدم مامان؟چرا حالا که می خوام باهات صحبتکنم باید با چشمای خیس واست بنویسم؟


مامان صورتم خیس شده؟


ازوقتی صبح رفتم دانشگاه ازاد کنکور بدم دلم برات تنگ شد..مامان میبینی چقدربزرگ شدم؟


مامان امروز کنکور دادم مامان کاش تو بودی


میخوام خوشحالت کنم


ازفردا بجز تو و بابا و درس به هیچ چیز فکر نمیکنم


میخوام پزشک بشم چون میدونم ارزوی تو و بابا اینه


میخوام واسه مردم کارایی کنم که واست دعا کنن بگن خدا مامانشو بیامرزه


مامااااااااااااااااااااااااان دلم برات تنگ شده..کاش تو بغل تو این گریه هارو میکردم.کاش به جای اینکه اینجا حرفامو بزنم پیش تو اینارو میگفتم


مامان کجایی؟جات خوبه؟مامان راحتی؟


دل توهم واسم تنگ شده بود که اومدی به خوابم؟


مامان نزدیک همونجایی که تصادف کردی یه پل عابر پیاده زدن فکر کنم فقط گاهی من و حاج خانم ازش رد میشیم


مامان کاش بودی کاش منم مثل دوستام مامان واقعی داشتم


مامان تو خونواده کسی نمیدونه دلم برات تنگ شده مامانم من جلوی اونا گریه نمیکنم خودت که میبینی


کاش بیشتر پیشمون میموندی


مامان حاج خانم خیلی خوبه اما من نمیتونم مامان صداش کنم


مامان بازم بیا به خوابم


مامانم سبحان صدام میزنه


دیدی سبحانم دیگه اقادکتر شده..واسه خودش مردی شده


ستاره هم که سال دیگه اگه خدابخواد درسش تموم میشه


بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو


ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو


ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو


ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس


به خدا سلام برسون


منم بالاخره میام پیشت


mamane man mesle ye fereshtas




کلمات کلیدی :

دلم از سنگ که نیست

ارسال‌کننده : سیمین در : 3/4/90 12:14 صبح

چه کنم ؟ دلم از سنگ که نیست 

چه دلی است این دل من


که ز یک لرزش اشک


بر رخ رهگذری


یا ز نالیدن مادر به فراق پسری

دل من می شکند

چه کنم ؟

دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست


چه دلی است این دل من


که ز تردی چو یکی ساقه تاک


به شتابی که تگرگ

بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ


یا به آسانی یک شاخه گل می شکند


چه دلی است این دل من


هر کجا اشک یتیمی رنجور


می چکد بر سر مژگان سیاه

دل من می شکند


چه کنم ؟


دلم از سنگ که نیست


گریه در خلوت دل ننگ که نیست

چه دلی است این دل من

در مزاری که زنی ناله کند در عزای پسرش


یا یتیمی که کند گریه به سوگ پدرش


جانم آید به خروش



دل من می شکند

حالت دخترکی کوچک و تنها و فقیر


که به حسرت کند از شیشه اشک


به عروسک نگه گاه به گاه


وز دل تنگ کند ناله و آه



دل من می شکند


چه کنم ؟


دلم از سنگ که نیست


گریه در خلوت دل ننگ که نیست

ناله پیرزنی غمزده و دست تهی


که ندارد نفسی


ضجه مرغ اسیر که کند ناله به کنج قفسی


هق هق مرد غریبی که بلا دیده بسی


حالت دختر زشتی که ز شرم


رو ندارد به کسی

دل من می شکند


چه دلی است این دل من

دلم از ناله مرغان چمن می شکند


ز خیال غم مردم دل من می شکند



چه کنم ؟

دلم از سنگ که نیست


گریه در خلوت دل ننگ که نیست


چه کنم ؟

دل من می شکند!!!!!




کلمات کلیدی :

زندگی حیوانی

ارسال‌کننده : سیمین در : 2/4/90 11:44 عصر

تو ای انسان غافل!در چه راهی؟


که از دنیا بجز لذت نخواهی.


گهی سر می نهی درراه خوردن


ز هرجاغارت و در خانه بردن


زمانی خشم وشهوت پیشه ی تست


پس از ان خواب دراندیشه ی تست


تویی اینسان و هرحیوان چنین است


بگو با من مگر حیوان جزاینست؟




کلمات کلیدی :

زمین

ارسال‌کننده : سیمین در : 2/4/90 3:50 عصر

امروز رفتم یه سری به وبلاگ دانشجوهای پزشکی و دندونپزشکی دانشگاه های مختلف زدم


دلم میخواس واسشون نظرم بذارم که متاسفانه سیستم قاطی کرد


دلم میخواد یه تحول عظیم تو این وبلاگم بدم


چند وقتیه که امتحانای ترمم تموم شده-اخرین پستی ک گذاشتم ماله مهره(اگه اشتباه نکنم)


دارم برای کنکور اماده میشم


امسال برخلاف فکر سالای گذشته برام مهمه ک تهران قبول بشم


خداهم قراره کمکم کنه...


سه چهارتا وبلاگ جدیدی که خوندم متوجه شدم ادما چقدر باهم فرق دارن از دانشجوی پزشکی گرفته تا یه دانش اموزی مثل من


وقتی چشمامو خوب باز میکنم و توجاده ی زندگیم راه میرم تو مسیرم با کسایی  برخورد میکنم که اونا به افریدگارم اعتقاد ندارن یا اگه هم دارن صفتایی رو بهش نسبت میدن که زاییده ی تخیل خودشونه-منیو که به افریدگارم اعتقاد دارم زیر سوال میگیرنو فکر میکنن مثل کبک سرم توبرفه!


دارم زندگیمو تغییر میدم..دارم خوب میسازمش..گاهی تو همین جاده ی زندگی به چهارراهایی میرسم که نمیدونم کدومش به مقصدم نزدیک تره


مقصدم دانشگاه تهران نیست-دانشگاه مورد نظرم تو مسیر درست زندگیمه-مقصدم رسیدن به نهایتیه که میتونم بهش برسم دلم میخواد به بیشتر از اونی برسم که فکرشو میکنم..هممون اینطوری هستیم همیشه تو هرکاری زیاده خواه بودیم..از کودکی گرفته تا الان که داریم واسه خودمون کسی میشیم


زندگی یعنی همین


اینجا کسی نمی ایسته!اینجا همه میدوند تا برسن..


به کجا؟


-به همه جا


-باکی؟


-باهمه کس


-باچی؟


-باهمه چی


-چطوری؟


-هرطوری


اینجا زمینه -اشتباه نکن اسمون نیست-اگه بخوای  فکراتو تو اسمون سرکنی کسی واست تره هم خورد نمیکنه!اینجادودوتا چهارتاست نه 5تا..اینجا وقتی پسری پشت لبش سبز شد واسه مادرش صدا بلند میکنه...


از کسایی که تا دیروز به هم شکولات میدادیدو عروسکو ماشین به هم کادو میدادید میشنوید حساب حسابه کاکا برادر!


دوستایی پیدا میکنی که انگار صمیمی ترین دوستاتن اما دشمن ترین دشمناتن!کسی به خاطرت کاری نمیکنه اگه هم بکنه میگی بخاطر خودشه!


بیمرامی شده یه ترکیب ثابت خون و کسی که با مرامی تو خونش باشه کم پیدا میشه!


عشقی وجود نداره اگه هم وجود داشته باشه بین مادروفرزنده!اینجا دیگه عاشق خدا کم پیدا میشه!


ادما همه یه دل مهربون دارن ..کسی نیست که از عاطفه و احساس سر در نیاره..کسی نیست که دلش برای دختر5ساله ای که کنار مادر معتادش به امیدصدقه سری مردم سر چهارراه نشسته نسوزه!همه دوس دارن به هم کمک کنن..همه عاشق خانوادشونن اما زمین اینیه که میبینی؟


 راه حل خودکشی و دعوا با دیگری نیست راه حل تو دلته!


 




کلمات کلیدی :

مایسا

ارسال‌کننده : سیمین در : 25/10/89 10:41 صبح

و اینم مایسا ستاره ی امریکای لاتین


به نظرم فیلم مایسا یکی از بهترین فیل م هاست


فیلم واقعا قشنگیه هر چی بگم کم گفتم فقط حیف که دیگه نمیتونم ببینم


20




کلمات کلیدی :

از : سیمین بهبهانی

ارسال‌کننده : سیمین در : 6/7/89 9:37 عصر

من با تو ام ای رفیق ! با تو
همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم
بر جام می تو می زنم جام


من با تو ام ای رفیق ! با تو
دیری ست که با تو عهد بستم
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم
همپای تو ام ، بگیر دستم


پیوند گذشته های پر رنج
اینسان به توام نموده نزدیک
هم بند تو بوده ام زمانی
در یک قفس سیاه و تاریک


رنجی که تو برده ای ز غولان
بر چهر من است نقش بسته
زخمی که تو خورده ای ز دیوان
بنگر که به قلب من نشسته


تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری
هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند
یک جبهه ی سخت بی شکستی


زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه
بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی
من با تو ، تو با منی هماهنگ

ببینید به ایشون میگن سیمین خانوم


کلمات کلیدی :

راننده تاکسی

ارسال‌کننده : سیمین در : 6/7/89 9:28 عصر

اخرای تابستون بود که تو صف تاکسی بودیم تا بریم خونه..چند نفرکه جلوتر از ما بودن به راننده گفتن اقا600دستگا میری؟

راننده تاکسیه گفت نه-خب پس اونا هم سوار نشدن..همین لحظه ماموری که کنار صف بود برای کنترل کردن همین تاکسی ها که باید تا600دستگا مسافرمیبردن به خانومای جلوی ما گفت سوار شید تا600میره-خانومه گفت نه الان خود راننده گفت تا600نمیره!ماموره هم حال اقای راننده رو گرفت و جریمش کرد.دلم واسه راننده سوخت فکر میکنم یه تذکر کافی می بود!

حالا امروز یه راننده ی ...دیگه به پست ما خورد-اول که کلی منتظرموندیم تو صف نوبتمون شه-بعد که نوبتمون شد راننده تا مسیری که دوستم میخواست نمیرفتن در صورتی که اون خط مخصوص همون مسیر بود!منم اعصابم خورد شد که این همه تو افتاب وایسادیم حالا هرکی واسه خودش مسیر مشخص میکنه!

به راننده گفتم ببخشید شما باید تا ششصد برید یعنی چی که نمیرید؟!گفت مسیرم نیست!گفتم اینجا صف ششصده بازم گفت نه و...گفتم اگه یه مامور الان اینجا بود حتما تا ششصد میرفتید!یه پلاک ماشینم دارید دیگه!!منظورم این بود که با همین پلاک ماشین حالتو میگیرم که تو هم جریمه بشی مردمو سر کار نذاری!خلاصه تاکسیه رفت-حانیه گفت پلاکشو بنویسم؟گفتم نه بابا حالا من یه چیز گفتم!

ولی خدایی چقدر بده ادم وظیفه شناس نباشه!نمیدونید تو اون افتاب داغ با مقنعه و مانتوی تیره ی مدرسه چه حالی داشتم!

درسته اون راننده هاخودشون هزار جور بدبختی دارن اما باید به فکر مسافرا هم باشن!

اینم یه تاکسی با مسافراش


کلمات کلیدی :

ه ه ه

ارسال‌کننده : سیمین در : 2/7/89 11:41 صبح

 هرکس بدما به خلق گوید ما دیده به بدنمیخراشیم

ما نیکی اوبه خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم  




کلمات کلیدی :

دانش اموز

ارسال‌کننده : سیمین در : 1/7/89 6:14 عصر

دیشب موقع خوابیدنم واقعا" دلم گرفته بود.خیلی ناراحت بدم-از طرفی مدرسه امروز شروع میشد واز طرف دیگه یه ناراحتیه دیگه داشتم.

ناراحتیه مدرسه رفتنم کم شده اخه همه ی دوستامو دیدم و یکم اروم شدم اخه دوستام خیلی شادن..


اما ناراحتیه دیگم اصلا" کم نشده..ه ه ه..حتی یه نفر دیگه ناراحته!


دلم میخواد اونقدر امسال درس بخونم تا به قول داداشم50سال دیگه حسرت درس نخوندن این روزهام رو نخورم..


امیدوارم ناراحتی تموم بشه و من و...بتونیم راحت درس بخونیم.


خدارو شک داداشم گوشیمو نگرفن یعنی فکر کنم یادش رفت که میخواست اول مهر گوشیمو بگیره..خدا کنه هیچوقت گوشیم رو ازم نگیره خواهش میکنم واسم دعا کنید..


امروز که رفتیم سر کلاس به هر کدوم از دانش اموزابا تقسیم بندی20ایه قران دادن مثل اینکه ختم قران دارن!!!!!


دبیر زیست اومد سر کلاس و فقط حرف زد..به نظر معلم خوبی میاد..معلم شیمی هم که از پارسال دانش اموزش بودم ازمون یه امتحان کوچیک از شیمی پارسال گرفت!تقریبا" خوب جواب دادم.


امیدوارم روزای خوبی در پیش داشته باشم..امیدوارم روز به روز پیشرفت کنم..برای همه این ارزو رو دارم تا هیچکس از زندگی خسته نشه




کلمات کلیدی :

واسم دعا کنی

ارسال‌کننده : سیمین در : 28/6/89 10:53 عصر

سلام

دیگه کم کم مدرسه ها داره شروع میشه خوش به حال اونایی که از شر مدرسه خلاص شدن

منم دو سال دیگه راحت میشم

نمیدونید چه حس بدی دارم دلم گرفته انگار میخوام گریه کنم اما نمیخوام گریه کنم

تازه قراره گوشیمو از دستم بگیرن..خدا کنه نگیرن

دیگه کمتر میام تو وب

مدرسه رفتن و با دوستا بودن و حتی درس خوندن کنار کسایی که2یا3سال همکلاسیم بودن قشنگه اما از این محدودیتی که صبح زود بیدار بشم-لباس مدرسه تنم کنم-7ساعت تو مدرسه با این لباسای گشاد بمونمو جوراب و کفش پام باشه بدم میاد...ه ه ه 

هرچند مدرسه رفتن از تو خونه نشستن که بهتره!!!

اینا همه هیچ واسم دعا کنید که گوشیمو ازم نگیرن




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4   5   >>   >